محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5420

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در اين موقع بود كه آنچه را ياد كرده‌ايم دستور داد كه دعاى مأمون را بر منبرها نگويند و به دو نوشت : « اما بعد ، نامهء تو رسيد كه ضمن آن نعمت خداى را كه به تو داده و سايهء آن را بر تو افكنده ناسپاسى كرده اى و خويشتن را به معرض سوختن آتشى برده اى كه با آن مقاومت نتوانى كرد ، در صورتى كه بهرهء اطاعت كردنت آرام بخشتر است . اگر پيش از اين چيزى گفته‌ام بيرون از حدود سود تو نبوده و مربوط به عامه رعيت تو بوده بعلاوه مقام عافيت ترا محكم مىكرده و حالت صلح را براى تو استوارى مىداده ، رأى خويش را با من بگويم تا مطابق آن كار كنم ، ان شاء الله » حسن بن سهل گويد : مأمون به ذو الرياستين گفت : « فرزندان و كسان من و مالى كه رشيد خاص من كرده و يكصد هزار هزار است به نزد محمد است ، من بدان نياز دارم ، اما پيش وى است . رأى تو در اين باب چيست ؟ » و اين را مكرر به دو گفت . ذو الرياستين گفت : « اى امير تو محتاج مال خويش هستى و اينكه كسانت در خانه ات و پهلوى تو باشند . اگر نامه اى مصممانه به دو نويسى و از تو بدارد موجب شكست پيمان وى شود ، و اگر چنين كند ترا وادار كند و گرچه نا به دلخواه با وى نبرد كنى و چون خوش ندارم كه در تفرقه ، مادام كه خداى آن را در مقابل تو بسته باشد ، از جانب تو گشوده شود نامه اى بنويس و حق خويش و آمدن كسانت را بخواه چنان كه منع وى موجب شكست پيمان تو نشود ، اگر اطاعت كرد كه نعمت است و عافيت و اگر نكرد نبردى را بر ضد خويش نيانگيخته باشى . پس به دو بنويس » . گويد : ذو الرياستين از جانب وى چنين نوشت : « اما بعد ، نظر امير مؤمنان در مورد عامه چنانست كه از جانب خويش انصاف مىكند و در كار نيكوكارى و رعايتشان از انصاف با